يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

69

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

برود و او را بيارد - امرا و ملوك درين سخن رضا نمىدادند - سلطان گفتهء ايشان نشنيد - با چند نفر معيّن چنانچه خورم وكيل در و ملك فخر الدين كوجي و ملك عوض قر بيگ و ملك جمال الدين ابو المعالى و نصير الدين كهرامي و اختيار الدين نايب وكيلدر و ترمتي طشتدار بوقت نماز ديگر گذارا لب آب گنگ شد - هم در كرانهء آب جايگاهي راست كرده بودند - سلطان آنجا بنشست - ملك علاء الدين با جمعيت انبوه درآمد و بپاى سلطان پاك‌سيرت « 1 » افتاد - و سلطان از غايت شفقت محاسن « 2 » ملك علاء الدين گرفت و ببوسيد - گفت كه من ترا پدرم و « 3 » چندين سال بهر اين « 4 » پروردم كه از من هراس گيري - ملك علاء الدين دست سلطان بگرفت - محمود سالم سلاحدار « 5 » تيغ از نيام كشيد و بر سلطان بزد - بيك زخم « 6 » بكشت - سر مبارك او را بر نيزهء كردند - امراى ديگر زخم‌خورده روى بكشتي آوردند « 7 » - ملك علاء الدين دويده طناب كشتي بگرفت - بيشتر خود را در آب انداخته « 8 » غرق شدند - ملك فخر الدين كوجي زنده بدست « 9 » آمد - ملك علاء الدين همانجا بادشاهي ظاهر كرد - ملك احمد جب لشكر سلطان بازگردانيده و در دار الملك بر قدر خان آورد - اركليخان پسر ميانگي سلطان كه درخور سلطنت و لايق بادشاهي بود تا آمدن او از ملتان توقّف نكردند - ملك ركن الدين قدر خان را در دهلي بر تخت « 10 » نشاندند - و سلطان ركن الدين « 11 » ابراهيم شاه خطاب شد - جمله امرا و ملوك

--> ( 1 ) M . سلطان افتاد . ( 2 ) M . محاسن مبارك . ( 3 ) M . omits پدرم و . ( 4 ) B . بهر آن . ( 5 ) B . سالم پليد مردار . ( 6 ) Barani , p . 235 says : - در هفدهم ماه معظم رمضان بكشت ( 7 ) M . آورده . ( 8 ) M . انداختند و غرق ( 9 ) B . بر دست . ( 10 ) M . omits بر تخت . ( 11 ) M . ركن الدين را ابراهيم .